هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت
هستم اگر میروم گر نروم نیستم
سلام... سلام... سلااااااااام.
راستش تو این مدت که غیبت داشتم٬ مدام درحال درس خوندن بودم. هفته ای پنجاه ساعت. و روزی حدودا ۱۰ الی ۱۵ ساعت مطالعه داشتم! همه ی این اوصاف٬ از به روز نکردنم مشخصه مگه نه ؟؟؟!!!اصلا به این موضوع فکر نکنید که کامپیوترم خراب بود. مودمش سوخته بود. اصلا !!! چرا بهتون ناحق میزنید؟! من خودم نخواستم طرف کامپیوتر بیام! و هیچ عامل داخلی یا خارجی در این امر خطیر موثر نبود!!!
امروز استاد با عصبانیت از کلاس رفت بیرون. بس که این بچه ها لوس بازی در اوردن و حرف زدن. حق داره بنده ی خدا. بعد از کلاس بچه های تجربی روی میز افتاده بودن و داشتن درصدهای آزمون زیست هفته گذشته رو میدیدن. اون وسط صدای خوشحال صدف رو شیندم که جیغ میکشید: آخ جون... من اول شدم و من هم از اونجایی که اندکی حوصله در وجودم نبود٬ اصلا طرف میز نرفتم. این در حالی بود که با شنیدن صدای صدف ازحسودی داشتم می ترکیدم. شروع کردم غر غر کردن که چرا منی که از اون بیشتر درس میخونم نتیجه بدتری گرفتم. در طول راه هم که با ققنوس بودم مدام با خودم کلنجار میرفتم٬ تا این که صدف بهم زنگ زد. گفت: کره خر کجایی؟!
من: پایین پل هستم چی میگی ؟
صدف: احمق تو ازمون زیست نفر اول شدی!
من: ![]()
مطمئنی؟
صدف: اره اول فکر کردم من اول شدم ولی درست که دیدم متوجه شدم که دوم شدم و تو اول شدی.
از خوشحالی بلند زدم زیر خنده و پریدم بغل ققنوس. باورم نمی شد. از خودم شرمسار شدم که من چرا این قدر عجول هستم و زود قضاوت میکنم!!!!
پ.ن۱ : ققنوس جان این شعر و فقط به خاطر و یاد تو نوشتم!
پ.ن ۲:نمیدونم چرا پس از نوشتن این پست احساس میکنم دماغ به مقدار متنابهی بزرگ شده! به نظر شما ربطی به پاراگراف اول داره!!!؟
پ.ن۳: هنوز از حرفاش تو شک هستم یعنی راست میگفت؟!!!
