تبليغاتX
نخودی
اثرات تمومی امتحان و ...
  ما که میترسیدیم از هجرت دوست

کاش میدانستیم

روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد!!!

 

   خواهش میکنم تعجب نکنید از این که این قدر زود برای اپیدن اومدم این منم یک نخودی اخه با خودم فکر کردم که ساعت۲.۱۵ یه ذره زود برای خوابیدن برای همین فکر اپیدن به سرم زد به هر حال این ها همه از اثرات تمومی امتحانات هست

راستش وقتی که به چهار شنبه فکر میکنم که قراره برم کارنامه بگیرم دلم هری میاد پایین بعد هر چی اضطراب برای امتحان زمین و زیست داشتم یه جا، میاد سراغم

 ۱. به علت زیاد بودن اضطراب هم امروز با ققنوس رفتیم قم گردی اون هم تو این هوا ساعت پنج بعد از ظهر این هم یکی دیگه از عوارض تمومی امتحانات هست خلاصه شروع کردیم به پیاده روی (نیست که پیاده روی خیلی برای پام خوبه) سر راه ققنوس برای اسنوپی یه لباس خرید و فروشنده هم برای تخفیف واقعا شرمندمون کرد اخه من نمیدونم شماکه نمی خواهید تخفیف بدید چرا خودتون و کوچیک میکنید و وقتی خریدار ازتون تخفیف میخواد با کلی دو دلی دویست تومان تخفیف میدید و با این کارتون باعث میشید که خریدار دلش به حالتون بسوزه و دویست تومان هم روی پولش بذاره و بهتون بده اخه مگه مجبورید مگه زورتون کردن!!!!

هنوز دو قدم راه نرفته بودیم که ققنوس شروع کرد به غرغر کردن که من گرممه بریم یه چیزی بخوریم خب  نزدیک ترین جا یه کافی شاپ بود که من و ققنوس تصمیم گرفتیم که بریم اونجا،در کافی شاپ بسته بود ولی ما در رو باز کردیم و سرمون انداختیم پایین و از پله ها بالا رفتیم Yahoo Hidden Smileys-16وقتی نشستم دیدم که گارسون(البته با یه لباس بهتر) به همراه دو تا خانوم متشخص نشسته و بد جوری هم نگاهمون میکنه از  پایین یکی گفت مهدی در رو باز کنم گارسون گفت نه حالا این دو تا هم .... حالا من خنده ام گرفته بود ققنوس هم گیر داده بود به چی داری میخندی با کلی مکافات براش توضیح دادم و در اون لحظه جفتمون میخواستیم زمین دهن باز کنه و ما بریم توش مخصوصا ققنوس!!!!

بعدش هم که کلی یاده روی و راه رفتن رو ی پل دم غروب و .... الوداع دیگه دوست جو ما می خواست بره مسافرت اه چه لحظه غم انگیزی اوفلیا.....

یحتمل من فردا دعوت حق را لبیک میگم از دست این مهمون تازه وارد ، باور کنید تحمل یه پسر شر خیلی سخته مخصوصا از نوع تخس ان .... خدایا خودت به خیر بگذرون من فقط برای این که یه اشنایی کوچیک با ایشون داشته باشید به یکی از تفریحات ایشون اشاره میکنم ،شیشه خرد کردن یکی از بهترین سرگرمی های پسر خاله عزیز من میباشد یه عنوان مثال یه بار یه سنگ برداشت و پشت در وایستاد و در حالی که شرارتYahoo Default Smileys-11 در چشمانش موج میزد سنگ را به طرف شیشه پرت کرد و با لذتی وصف نشدنی با همون سنگ شروع به خرد کردن خرده شیشه ها کرد !!!

پ.ن:مثلا امروز در قم به خاطر فوت فاضل (مرجع تقلید) عزای عمومی بود ولی کافی شاپ ها شلوغ ترین روز کاریشون رو گذروندن البته باید از اون کافی شاپی که منو ققنوس رفتیم فاکتور بگیریم !!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 3:6 AM توسط نخودی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا