دیوار نمی خواست خودم را بسرایم
ماندم که در ان اجر و این شیشه ٬ چه فرق است
وقتی که کسی هوش ندارد به صدایم
سلام
دقیقا٬ درست همون سالی که من باید بشینم برای کنکور لعنتی بخونم :
باید علاوه بر مرض ۴۰ چراغ خونیم مرض همشهری جوان خونیم و نسیم خونیم هم گل کنه !
و باید تازه یادم بیفته که کلی کتاب تو قفسه ی اتاقم هست که باید بخونمشون !
و باید یادم بیفته که که خیلی از کتاب های شریعتی هست که هنوز نخوندم همین طور کتاب های دولت آبادی !
و دقیقا تازه همین امسال صدا و سیما باید یادش بیفته که هر چی برنامه و سریال باحال مثل مدار صفر درجه داره بپخشونه !
دقیقا همین امسال اقای برادر باید آرشیو فیلم هاشو به من بده و از اونجایی که یه چیز محال هست که فیلم دستت باشه نبینی برای من معضل آفرین شده
دقیقا همین امسال باید فامیل تصمیم بگیرن بعد از سه سال دسته جمعی برن شمال !
دقیقا همین امسال پسر خاله جان باید عروسی بگیرند و حسرت رفتن به عروسیش که یکی از آرزو هام بوده رو به دلم بذاره !
دقیقا همین امسال اقای برادر باید تصمیم بگیرن که تعطیلات عید جشن عروسی بگیرن ...
و دقیقا اموزشگاه باید دو هفته تعطیلی رو جوری تنظیم می کرد که مصادف با شروع ماه رمضون (که البته قابل حل هست ) و سفر کاری بابا و سربازی رفتن اقای برادر بشه
و اخریش هم برای امروز هست٬ این که شب نشستم یک ساعت لغت خوندم و کل کرامر خوندمم یه ربع هم نشد ولی استاد گرامی بر خلاف گفتشون ۵ تست از لغت دادن و بقیه گرامر
و دو دقیقا دیگه که بنا به دلایلی نمی نویسمشون
با وجود این اتفاقات اکه یه اپسیلون هم به قوانین مورفی اعتقاد نداشته باشی٬ معتقد میشی اره عزیزم ...!
مامان و خواهرم رفتن مشهد پیش فامیل ها عشق و حال و سایلی هم اومده قم مثلا برای این که من تنها نباشم فقط همین !
دلیل غیبت چند هفته ای وجودسایلی هست چون از اونجایی کامپیوتر تو اتاق اقای برادر هست و ایشون هم همش اونجا به نوعی تلپ یا مودبانش ساکن هستند نمیشه اپید !
علف هرزه ی کین پوشانده است
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و هیچ کس فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست....
از اونجایی که بیکار بودن و آپیدن رابطه مستقیمی با هم دارند٬ ما تصمیم به آپیدن نمودیم. ما یعنی٬ من و ققنوووووس جوووون...
اینارم ققنوس می تایپه! نه از اون جایی که نوشته: ققنوس جووون... از اون جایی که ویرایشش عالیه! و مثل من ـ یعنی نخودی ـ تو نوشته گند نمی زنه! ![]()
تابستون گرم و کلافه کننده در زندگی ما چمبره زده! ( بابا جمله ادبی!!!) 
هوا بس ناجوانمردانه گرم است...( بابا اخوان!!!) 
حال و هوای این روزام کنکوری شده... همش کلاس و جزوه ... تست...
اه این کنکور دست از سر ما برنمی داره اخه چه دلیلی داره من کنکور بدم ... چه دلیلی داره به خاطر کنکور لعنتی مسافرت نرم .... من مسافرت میخوام .....
***
مریم جون از من دعوت کرده که پنج نفر از افرادی که تو زندگیم ناثیر داشته رو بنویسم
۱. بابا جونم
٬ همیشه هر وقت مشکلی برام پیش میومد و میاد با صحبتهاش بهتر از هر چیزی آرومم میکنه
۲. مامان جونم
٬ بعضی وقتها این قدر باحال کارمو جفت و جور کرده که تا شش ماه بعدش هنوز تو کفش می موندم
۳. اقای برادر
٬ تو همه ی تصمیم هایی که میخواستم بگیرم با کارهایی که تو انجام دادنشون دو دل بودم هم یارم بوده
۴. ققنوس جونم
٬به جرات میتونم بگم که اصلا فکر نمی کردم که یه دوست تا این حد بتونه رو من تاثیر داشته باشه
۵. ...... ٬ همه تاثیر ها نباید که مثبت باشه این یه نفر تاثیر منفی داشته ولی بیم خوندن این وبلاگ توسط اون ٬ من و از ذکر نامش منع کرد
خب با تشکر از مریم جونم به خاطر دعوتش منم از مژده جون ٬ عمو جون ٬ نیلوفر جونم می دعوتم
پ.ن ۱: *** تا قبل از این علامت مربوط یه روز چهارشنبه هست که به همراه ققنوس نوشتم بعد از اون هم مربوط به امشب هست
پ.ن ۲:دو روزه که قم داره بارون می یاد ولی با این وجود هوا هنوز گرمه !!!
