همه طبقه سوم بودیم خاله شون تازه اومده بودن خونمون هنوز عرق اومدنشون خشک نشده بود یهو یه صدای مهیب اومد و بعد خونه شروع کرد به لرزیدن هیچ کس از جاش تکون نمی خورد همه منتظر بودیم خونه رو سرمون خراب بشه ...دایی دویید و مبینا رو از کنار در برداشت و با مبینا رفت تو در خالم میگفت ول کنید حالا که داریم میریم بذارید همه با هم بریم من محمد رضا رو برداشتم و همه به طرف در حمله ور شدیم و تند تند از پله ها پایین میرفتیم اصلا نمی دونستیم چی کار داریم میکنیم من و اقای برادر دوییدیم رفتیم حیاط این در حالی بود که در به طرف کوچه نزدیک تر بود و همه اونجا رفته بودن . تو حیاط که رفتم روی پله ها نشستم و شروع کردم به گریه کردن این دفعه به جای خونه خودم می لرزیدم تا نیم ساعت همون جا بودیم بعدش همه رفتیم سراغ تلویزیون که متوجه شدیم زلزله 5.9 ریشتر بوده .... همه جا حرف از تهران میزدن هیچ جا نمی گفت برای قم قراره چه اتفاقی بیفته ..... خلاصه این که دشب خواب به چشم هیچ کس نیومد.... اغراق نکردم اگه بگم که مرگ و عزرائیل و جلوی چشمام دیدم .... ولی من یه چیزی رو اعتراف میکنم تو اون لحظات تنها چیزی که به ذهن آدم نیمیرسه اینه که تو چارچوب در وایستاده یا بره یه جای مطمئن همه نگران هم دیگه بودیم
خدا سر هیچ کسی نیاره تو هیچ جای دنیا ...... ![]()
کاش میدانستیم
روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد!!!
خواهش میکنم تعجب نکنید از این که این قدر زود برای اپیدن اومدم این منم یک نخودی اخه با خودم فکر کردم که ساعت۲.۱۵ یه ذره زود برای خوابیدن برای همین فکر اپیدن به سرم زد به هر حال این ها همه از اثرات تمومی امتحانات هست
راستش وقتی که به چهار شنبه فکر میکنم که قراره برم کارنامه بگیرم دلم هری میاد پایین بعد هر چی اضطراب برای امتحان زمین و زیست داشتم یه جا، میاد سراغم
۱. به علت زیاد بودن اضطراب هم امروز با ققنوس رفتیم قم گردی
اون هم تو این هوا ساعت پنج بعد از ظهر این هم یکی دیگه از عوارض تمومی امتحانات هست خلاصه شروع کردیم به پیاده روی (نیست که پیاده روی خیلی برای پام خوبه) سر راه ققنوس برای اسنوپی یه لباس خرید و فروشنده هم برای تخفیف واقعا شرمندمون کرد ا
خه من نمیدونم شماکه نمی خواهید تخفیف بدید چرا خودتون و کوچیک میکنید و وقتی خریدار ازتون تخفیف میخواد با کلی دو دلی دویست تومان تخفیف میدید و با این کارتون باعث میشید که خریدار دلش به حالتون بسوزه و دویست تومان هم روی پولش بذاره و بهتون بده اخه مگه مجبورید مگه زورتون کردن!!!!
هنوز دو قدم راه نرفته بودیم که ققنوس شروع کرد به غرغر کردن که من گرممه بریم یه چیزی بخوریم خب نزدیک ترین جا یه کافی شاپ بود که من و ققنوس تصمیم گرفتیم که بریم اونجا،در کافی شاپ بسته بود ولی ما در رو باز کردیم و سرمون انداختیم پایین و از پله ها بالا رفتیم
وقتی نشستم دیدم که گارسون(البته با یه لباس بهتر) به همراه دو تا خانوم متشخص نشسته و بد جوری هم نگاهمون میکنه از پایین یکی گفت مهدی در رو باز کنم گارسون گفت نه حالا این دو تا هم .... حالا من خنده ام گرفته بود ققنوس هم گیر داده بود به چی داری میخندی با کلی مکافات براش توضیح دادم و در اون لحظه جفتمون میخواستیم زمین دهن باز کنه و ما بریم توش مخصوصا ققنوس!!!!
بعدش هم که کلی یاده روی و راه رفتن رو ی پل دم غروب و .... الوداع دیگه دوست جو ما می خواست بره مسافرت اه چه لحظه غم انگیزی اوفلیا.....
یحتمل من فردا دعوت حق را لبیک میگم از دست این مهمون تازه وارد ، باور کنید تحمل یه پسر شر خیلی سخته مخصوصا از نوع تخس ان .... خدایا خودت به خیر بگذرون من فقط برای این که یه اشنایی کوچیک با ایشون داشته باشید به یکی از تفریحات ایشون اشاره میکنم ،شیشه خرد کردن یکی از بهترین سرگرمی های پسر خاله عزیز من میباشد یه عنوان مثال یه بار یه سنگ برداشت و پشت در وایستاد و در حالی که شرارت
در چشمانش موج میزد سنگ را به طرف شیشه پرت کرد و با لذتی وصف نشدنی با همون سنگ شروع به خرد کردن خرده شیشه ها کرد !!!
پ.ن:مثلا امروز در قم به خاطر فوت فاضل (مرجع تقلید) عزای عمومی بود ولی کافی شاپ ها شلوغ ترین روز کاریشون رو گذروندن البته باید از اون کافی شاپی که منو ققنوس رفتیم فاکتور بگیریم !!!
کوچک
کوچک تر حتی
از گلو گاه یک پرنده !!
سلام سلام سلام
چوطورید؟
سلام آزادی
سلام خواب های طولانی
سلام وبگردی های شبانه
سلام وقت های زیادی
سلام اوقات بیکاری
سلام کتاب خوندن و چلچراغ خوندن بدون نگرانی سلام
.... دلم برای تک تک این لحظه ها تنگ شده حتی برای عصر های کسل کننده جمعه از امروز شروع شد تمام این آزادی ها شروع شد ....
تو این مدت در حال دست و پنجه نرم کردن غول امتحانات
بودم اه اه اه لعنتی ها تا اونجا که میتونستن سخت گرفته بودن. میشه یکی فلسفه سخت امتحان گرفتن و برای من توضیح بده !!!؟ نشد از یه امتحان برگردم یه نفر بگه امتحان و خوب دادم نه این که همه بد داده باشند ولی خب هر کدومش یه شاهکار ادبی و هنری داشتن !!!
بی دقتی های من که شهره ی خاص و عام شده بود
سر امتحان بینش دقیقا همون سوالی رو اشتباه نوشتم که وقتی داشتم دوره میکردم همون سوال دیدم و تو دوره هم بهش جواب اشتباه دادم امتحان شیمی که گفتن نمره بالاتر از ۱۸.۵نداشتن فیزیک هم که حتما خبر شو شنیدید برای ریاضی ها که خیلی سخت بود برای ما هم به نوبه خودش سخت بود امتحان زیست هم که اوج هنرشون و طراحی سوال نشون داده بودند پنج تا شکل داده بودند که تو هر کدوم قسمت مشخص شده رو میخواستند ولی ما تو شکل همه چیز میدیدیم الا فلش مورد نظر نقطه عطف (غیر مستقیم می خواستم بگم خیلی ریاضی خوندم) سخنان مدیر حوزه بود که می گفت شکل که درباره اش خیلی سوال دارید شکل صحفه ۶۰ کتاب هست اخه نیست که ما تک تک صفحات و حفظ کرده بودیم می دونستیم اون شکل مال چه صحفه ای هست
زبان فارسی هم از اون امتحانات شک آور بود آخه شنیده بودیم که تخصصی ها رو سخت میگیرن ولی نه عمومی ها رو !!! و بالا خره زمین شناسی وای وای من هر چی بگم کم گفتم از روزی که از امتحان ریاضی برگشتم خونه تا ساعت سه دیشب داشتم درس میخوندم
با این وجود احساس میکردم هیچی بلد نیستم ولی خب امتحانش راحت بود اگه یه روز بیشتر وقت داشتم قطعا میتونستم ۲۰ بشم البته من تو این امتحان نشون دادم ادم از من بی دقت تر نیست چون یه سوال یک نمره ای رو به راحتی از دست دادم !!! و پایان امتحانات با جمله امیدوار کننده مدیر حوزه بود که گفت کسی که معدلش ۱۲ شده بود دو تا صفر تو کارنامه داشته می تونید امیدوار باشید
بالا خره دیپلمه هم شدیم
ولی خب که چی الان چه اتفاقی افتاد؟ چی شد؟ من که همون نخودی سابق هستم فقط الان دیپلم دارم
خب دیگه من باید برم به این اتاقمون یه سر و سامانی بدم هر چند مامان جون زحمتش کشیده ولی جمع و جور کردن جزوه ها و دفتر و کتاب ها کار خودم هست 
فعلا![]()
